محمد مفيد مستوفى بافقى
115
جامع مفيدى ( فارسى )
در ميدان [ 99 الف ] بيان احوال وزراى عطارد مقام به احسن عبارات و ايمن استعارات بر منصهء عرض نهادهاند و الحق آن صحايف لطايفنگار و منشئآت غرابت آثار در دقت معانى و سلامت الفاظ به مرتبهايست كه نواسازان چمن املا و نغمهپردازان گلشن انشا اعتراف دارند كه تا خامهء تيز دبير بر صفحهء زرافشان مهر منير حالات كاينات تحرير مىنمايد و دست تقدير صانع قدير اوراق لاجوردى سپهر مستدير بنقوش كواكب ثواقب مىآرايد در هيچ تاريخ عذار اجزاء تآليف را به مثل آن خط مشكين زينت نبخشيدهاند و در هيچ زمان رخسار عرايس تصنيف را به جبين زلفى عنبرآگين مزين نگردانيده ، سيما كتاب بديع آثار « دستور الوزرا » كه عبارات مرغوبش چون وصال دلبران ماه سيما فرحافزاى آمده و استعارات رنگينش مانند عناب نوش لبان حور لقا دلگشاى گشته ، سوادش را كه به حقيقت كحل الجواهر معانيست بر بياض ديده جاى توان داد و بياضش را كه بىتكلف غرهء صبح شادمانى است بر سواد چشم جهانبين [ 99 ب ] توان نهاد ، مثنوى : سوادش نوربخش ديدهء حور * بياضش چون رخ خورشيد پرنور جهانافروز چون روز جوانى * نشاط افزا چو صبح زندگانى چو زلف مهوشان نثرش دلاويز * چو لعل دلبران نظمش شكرريز بنابرين فقير قليل البضاعهء عديم الاستطاعه بر خود جزم نموده بود كه در مقام تحرير احوال آن طايفهء جليل المرتبه درنيايد و مطالعهء اوصاف ايشان را به آن كتاب افادتاياب و ساير كتب حواله نمايد . عزيزى ازين اراده اطلاع يافته زبان سرزنش گشاده گفت كه اى نادان دونهمت هرچند كه بزرگان فرمودهاند كه هيچ عاقل خزف را در برابر در مكنون ننهد و نقد مغشوش در جنب طلاى تمام عيار رواج نپذيرد و باوجود ظهور گنج زر صراف عقل دراهم ناسره برنگيرد ، بارى به لطف الهى واثق بوده و به فيض فضل نامتناهى اميدوارى داشته طاير همت در هواى اداى اين حكايت به پرواز درآور و سلك سخن را از يكديگر